علم تعلیم و تربیت ؟!
فلسفهٔ علم
فلسفهٔ علم یا فلسفهٔ علوم شاخهای ست از فلسفه که به مطالعهٔ تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوهها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده در علومِ گوناگون همّت میگمارد. فلسفهٔ علم، از لحاظِ علمِ موردِ بررسی خود به زیرشاخههایِ متعدّدی تقسیم میگردد که از جملهٔ آنها میتوان فلسفهٔ فیزیک، فلسفهٔ شیمی، فلسفهٔ ریاضیّات، فلسفهٔ زیستشناسی، فلسفهٔ علومِ اجتماعی، فلسفهٔ مکانیکِ کوانتومی، و فلسفهٔ نسبیّت را ذکرنمود.
ظهورِ فلسفهٔ علم
فلسفهٔ علم نسبت به بسیاری از شاخههایِ دیگرِ فلسفه بسیار تازه و جوان است. اگر برخی از اظهارِ نظرهایِ ارسطو، فرانسیس بیکن در قرنِ شانزدهم، و تعدادِ اندکشماری از متفکرانِ قرنِ نوزدهم مانندِ جان استوارت میل، هیوئل، و هرشل را استثنا کنیم، بحثهایِ جدی، متمرکز و مفصل اولین بار در قرنِ بیستم و توسطِ پوزیتیویستهایِ منطقی گسترش داده شد. بعدها بحثها در موافقت و مخالفت با فرانسیس بیکن و استقراگرایان، و نیز با پوزیتیویستهایِ حلقهٔ وین منجر به پیدایشِ مکاتبِ بسیار مهمِ دیگری در فلسفهٔ علم گردید. ابطالگرایی، واقعگرایی (رئالیسمِ علمی)، و نسبیگرایی از آن جمله هستند.[1]
تعريف علم تعليم و تربيت (آموزش و پرورش)
براي معرفي هر علم بهترين راه تعريف، بيان ابعاد و ويژگيهاي آن علم ميباشد. امّا دربارة علم تعليم و تربيت اين وضع قدري متفاوت است. زيرا غالب دانشمنداني كه در حيطة تعليم و تربيت صاحب رأي ميباشند، هم در تعريف و ماهيت علم تعليم و تربيت و هم در ابعاد و ويژگيهاي آن اختلاف نظر دارند.
تعريف علم تربيت (Pedagogie) همانند خود تربيت (Education) بسيار مشكل و دشوار است. در دائرة المعارف فلسفي لالند[2] آمده است: پداگوژي (تعليم و تربيت) از ريشة يوناني است و آن وظيفة بردهاي بوده است كه اداره و هدايت اطفال را به عهده داشته است. بنابراين معنا از تربيت، اهليّت اين فرد به اصطلاح مربي را هم ميتوان تكنيك دانست، هم كاري هنري، و هم ناشي شده شده از فلسفه و نيز علم. بعضي از فلاسفة تعليم و تربيت چون «امانوئل كانت»[3] مشكل تعريف و تربيت را به مشكل بودن ماهيت تربيت ربط ميدهند و معتقدند: برخلاف آنچه مردم تصور ميكنند تعليم و تربيت بزرگترين و دشوارترين مسائل مبتلا به انسان است. او در بين ابداعات بشر دو مورد را از بقيه مشكلتر ميداند، هنر مملكتداري يعني حكومت، و هنر تعليم و تربيت. وي معتقد است، مردم هنوز دربارة معناي واقعي اين دو اختلاف نظر دارند.(شکوهی 1363) برخي ديگر از فلاسفة تعليم و تربيت در تعريف «تربيت» و «آموزش و پرورش» با مشكل مواجه شده تا جايي كه افراد صاحبنظري مانند پيترز[4] معتقدند: فلاسفة جديد، تلاش در راه ارائة تعريف از «تربيت» و «آموزش و پرورش» را رها كرده و يا به حداقل تعريف يعني تعريف فرضي بسنده كردهاند.( شفیلد)
دور كيم،[5] جامعه شناس معروف، تعليم و تربيت را يك نظرية علمي ميداند. كه با استفاده از دادههاي علوم ديگر نظير روان شناسي و جامعه شناسي به ارزيابي نظامها و روشهاي تربيتي ميپردازد و به اين طريق عمل مربيان را توضيح داده و هدايت ميكند. ( شکوهی 1375)به اعتقاد برخي ديگر از صاحب نظران، تربيت فعاليتي مداوم، جامع (توجه به همة آنچه براي به كمال رسيدن انسان لازم است، همة ابعاد وجودي و نيازهاي فردي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي انسان) و براي همه (فرد فرد جامعه) و براي رشد و تعالي و تكامل انسان و غناي فرهنگي و تعالي جامعه. تربيت هم نيازي مستقل و هم وابسته، هم نهايي و هم واسطهاي، هم هدف است و هم وسيله، هم زيربناي اجتماع است و هم غايت است و هم مقصود. (فیوضات1374)
آيا تعليم و تربيت يك علم است؟
همچنان كه گفته شد در ميان انديشمنداني كه در حوزة تعليم و تربيت فعالند، در علميّت تعليم و تربيت يا آموزش و پرورش، به عنوان يك علم مانند ديگر علوم، البته با ويژگيهاي مربوط به خود، اختلاف نظر وجود دارد.
هر علمي سعي دارد تا قلمرو خود را مشخص كند، موقعيتهاي و واقعيتهاي مربوطه را بيان كرده و قوانين حاكم بر آن را كشف كند.(شکوهی1375)
امّا تا قرن 18 ميلادي به كارگيري روشهاي علمي معروف و متداول، در تعليم و تربيت مرسوم نبوده و حتي صاحبنظراني همچون ژان ژاك روسو[6] نيز از به كارگيري آن در تعليم و تربيت احتياط ميكردند و منتظر تدوين رسالهها و متون علمي در اين زمينه بودند.(همان) متفكري چون كانت به تربيت تجربي (غير علمي) بيشتر دلبسته بود تا روش علمي آزمايشي. او معتقد بود تربيت هنري است كه فقط با جمع شدن تجارب چند نسل كامل خواهد شد. و بالاخره برخي نيز معتقدند كه تربيت فرآيندي تصادفي است كه روش علمي به هيچ وجه در آن راه نيافته است.
با اين همه، پيشرفت همة علوم مربوط به آدمي، به تدريج بحث دربارة پديدههاي انساني بسيار پيچيده را، بدون اين كه سبب تخريب آن شود، امكان پذير كرد، و با تجزيه و تحليلهاي نسبتاً دقيق علمي موقعيتهاي تربيت، كم و بيش به تحقق علم تربيت و به پيدايش آنچه امروزه به علوم تربيتي معروف است انجاميد. (همان)
در قرن نوزدهم فعاليتهايي در زمينه علمي كردن تعليم و تربيت صورت گرفت ولي چندان قانع كننده نبود. تا بالاخره در قرن بيستم براي اولين بار شخصي به نام لوسين سل لوريه[7]«طرح كلي علم پداگوژيك»[8] را زير عنوان معناي «واقعيات و قوانين تربيت»، منتشر نمود. مؤلف مذكور از علميت تعليم و تربيت به شدت دفاع ميكرد و معتقد بود كه: هدف تعليم وتربيت جستجوي قوانين مربوط به پديدههايي است كه در تربيت به ظهور ميرسد، بر آن تأثير ميگذارد و از مقدمات معيني استنتاج شده است. او معتقد است: اين علم موجب نظم و روشني شده و به ما اجازه ميدهد تا اندازهاي پيش بيني كنيم كه در شرايط يكسان، نتايج فلان روش يا شيوة تربيتي چه خواهد بود. در لغت نامة معروف بويسون[9] آمده است: تعليم و تربيت علم تربيت است، اعم از تربيت بدني، ذهني و اخلاقي. در اين علم از دادههاي علومي نظير فيزيولوژي، روان شناسي، تاريخ و... استفاده مي شود. دور كيم نيز تعليم و تربيت را يك نظرية علمي، جان ديويي،[10] و نيز اشخاصي مثل پل لاپي[11] آن را به دلايل مختلف علم ميدانند و خطوط اصلي آن را پيريزي شده ميدانند و معتقدند كه: علوم تربيتي از مجموع نظم و مقررات و شيوههايي[12] كه واقعيتها و موقعيتهاي مختلف تعليم و تربيت را در بافت تاريخي، اجتماعي، اقتصادي، فني و سياسي آن پيجويي ميكند، تشكيل ميشود. امّا در عين حال، حتي تا اواخر قرن بيستم نيز بسياري از متخصصان از آن با احتياط سخن ميگفتند. آنان تعليم و تربيت را همانند برخي پيشينيان، هنر و حرفه ميدانند نه علم. به نظر آنان تعليم و تربيت تنها هنر و يا فني كاربردي است كه ميكوشد حتي الامكان روشهاي علمي را در تحقيقات خود به كار برد.(شکوهی 1375)
از مجموع آنچه گفته شد ميتوان نتيجه گرفت كه، در هر صورت تعليم و تربيت يك علم است. البته اين علم نيز مانند علوم ديگر داراي ويژگيهاي منحصر به خود ميباشد.
ويژگيهاي علم تعليم و تربيت
1. موضوع تربيت، انسان است و انسان موجودي پيچيده است. نوع زندگي فردي و به تبع اجتماعي او نيز دائماً در حال تحول و دگرگوني ميباشد، بسياري از ابعاد وجودي او هنوز در هالهاي از ابهام باقي مانده است. به همين دليل علم تعليم و تربيت نيز از جهات مختلف داراي پيچيدگي فوق العادهاي است.
2. علم تعليم و تربيت يا علوم تربيتي، از جملة علوم بين رشتهاي (Interdisciplinary) است. اين علم از مجموعهاي از علوم انساني و غير انساني از قبيل: تاريخ، اقتصاد، آمار، رياضيات، فيزيولوژي، روان شناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي، مردم شناسي، و حتي فلسفه و هنر و... بهره ميبرد.
3. علم تعليم و تربيت صرفاً يك علم نظري محض نيست بلكه علمي كاربردي است. يافتههاي اين علم در عمل براي تربيت انسان به كار گرفته ميشود و اساساً سودمندي علم تعليم و تربيت به كاربردي بودن آن است.
4. در تعليم و تربيت، همانند برخي علوم ديگر، علاوه بر يافتهها و نظريههاي علمي، يك سيستم و نظام تربيتي نيز پيريزي ميگردد تا آن يافتهها و نظريههاي علمي در عمل به كار گرفته شود. اين سيستم داراي سلسلهاي از اهداف، مباني، اصول، شيوهها، خط مشيها، ... و روشهاي ويژهاي ميباشد. آنچه دربارة جوان بودن علم تعليم و تربيت گفته شد، نه تنها دربارة نظام تربيتي صادق است، بلكه بايد گفت نظامهاي تربيتي موجود در عالم به مراتب از خود علم تعليم و تربيت جوانتر است.
5.تعلیم و تربیت بعنوان رشته ی تحصیلی در دانشگاه تدریس می شود و دارای کتاب ها، نشریه ها و انجمن های تخصصی می باشد.
مصطفی عزیزی شمامی
منابع:
1. امانوئل كانت، تعليم و تربيت، انتشارات دانشگاه تهران، ترجمه غلامحسين شكوهي، تهران، 1363.
2 . كليات فلسفة آموزش و پرورش، هري شفيلد، ترجمه دكتر سرمد، ص 45.
3. مباني و اصول آ.پ، غلامحسين شكوهي، آستان قدس رضوي، مشهد، 1375.
4. مباني برنامهريزي آموزشي، يحيي فيوضات، مؤسسه نشر ويرايش، تهران، 1374.
